غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
343
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مولانا مير حسين معمائى در تزكيهء نفس نفيس و تصفيهء باطن شريف و سير رضيه و شيم مرضيه عديل و نظير نداشت و بسبب كمال تواضع و حسن خلق همواره تخم مهر و محبت در فضاى ضمير صغير و كبير ميكاشت چندين سال در مدرسهء شريفهء اخلاصيه ساكن بود و بطلب علم مشغولى مينمود و اكثر متداولات فنون معقول و منقول را مطالعه فرمود و مهارتش در فن معما به جائى رسيد كه رقم نسخ بر گفتار مهرهء آن صنعت كشيد و در سنهء اربع و تسعمائه به مرض اسهال درگذشت و در گنبد مدرسهء مذكوره مدفون گشت از نتايج طبع نقاد آن سيد پاكاعتقاد رسالهايست كه در فن معما در سلك انشا كشيده و در كلام منظوم و منثور آن نسخه كمال دقت و بلاغت ظاهر گردانيده مسود اوراق را در تاريخ وفات آن مظهر مكارم اخلاق قطعهء بخاطر رسيده بود ثبت آن درين مقام مناسب نمود قطعه مظهر خلقحسن مير حسين * سيد فاضل فرخندهصفات كرد رحلت بسوى خلد برين * يافت از حادثهء دهر نجات نور رحمت چو برو نازلشد * نور رحمت شودش سال وفات مولانا كمال الدين مسعود شروانى در علم كلام و منطق و حكميات اعلم علماء زمان خود بود و در درس ساير علوم معقول و منقول كمال دقت و لطف طبع ظاهر مينمود سالها در مدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا و مدرسهء اخلاصيه مقرب حضرت السلطانيه بدرس و افاده اشتغال داشت و بعد از فوت قاضى نظام الدين ترك تدريس مدرسهء گوهرشاد بيگم داده در مدرسه غياثيه علم افادف برافراشت و در روزيكه آن جناب را در آن مدرسه اجلاس ميكردند امير نظام الدين عليشير و تمامى سادات و علماء دار السلطنة هراة مجتمع گشتند و چون يكى از شروط وقفيه آن مدرسه آنست كه اعلم علماء خراسان در آنجا مدرس باشد در آن روز مولانا كمال الدين مسعود قصد تعرض دانشمندان خراسان كرد آيت ( إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ ) را درس گفت و آن مقدار نكات بديعه و معانى شريفه ادا فرمود كه موجب تحسين و آفرين همگنان گشت از آثار قلم افادت رقمش حاشيه شرح حكمت العين و بعضى ديگر از رسائل در ميان طلبه مشهور است و از اشعار بلاغت اشعارش اين مطلع در مجالس النفايس مسطور مطلع بسوز سينه مستان برقّت مىناب * كه نيست سوز مرا سازگار غير شراب انتقال مولانا مسعود شروانى از جهان فانى بعالم جاودانى در شهور سنهء خمس و تسعمائه روى نمود و در مزار پير سيصد ساله مدفون شد مولانا خليل الله ولد مولانا فاضل سمرقندى بود و در اوايل حال بملازمت حضرت ميرزا ابا بكر بن ميرزا سلطان ابو سعيد قيام مينمود و بعد از واقعه شاهزاده بدار السلطنهء هراة شتافت و آغاز درس كرده پرتو التفات مقرب حضرت سلطانى بر وجنات احوالش تافت مدتى در مدرسهء شريفهء گوهرشاد آغا و خانقاه اخلاصيه بدرس و افاده اشتغال داشت و الحق در آن اوقات طلبهء علوم را از نتايج طبع نقاد خويش مستفيد ساخته بر بعضى از اماثل و اقران رايت تفوق مىافراشت اما چون بشرب مدام مشغولى مينمود خاطر